گودگاه ملعبه
پاییز
یا بهار
بادهای تند و تیز برگ ریز
یا نسیم روحبخش کوهسار ...
سیمای رنگارنگ بیشه، باغ، جالیز؛
با جلوه رنگیزه های نابِ زیبابومِ پاییز
یا سبزی یکدست و یکرنگ علفزار
شبهای طوفان خیز پاییزان و رقصِ برف و بوران
یا زلفِ زرّین تاب و خیسِ آفتابِ فصلِ باران ...
نه آغاز راهند، نه فرجام و پایان!
که هر یک صحنه ای از رازِ تکرارند
طنین ساز تکرارند و
ضرباهنگ رقص و نغمه و آواز تکرارند ...
تکرار؛
این رسم آهنگین شیرین
سنّت شیرینِ دیرین
با نقش بازی "زمین"؛
این تودهٔ رقصان سنگ و آب
با چشم بازی و جادوی "آفتاب"
با ناز و جذبه و آهنگ "ماهتاب" ...
اما جماعت مغفول و شب زده
این تودهٔ سرما زدهٔ جمله تب زده
با هر بهانه ای؛
نوروز یا بهار
پاییز یا شب یلدای سرد و تار
هر روز و هفته و هر ماه و فصل و سال
با سوژهٔ ظفر و کوبهٔ طرب،
یا سوژه ای دگر؛ آغشته با ملال
در گودگاه ملعبه آورده می شوند
گویا همه؛
برای قربانی ایام پرورده می شوند!!!
حمزه علی نصیری
http://shereno.com/59627/54418/490903.html
سروش هشترود...
ما را در سایت سروش هشترود دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 200
تاريخ: شنبه
7 بهمن
1396 ساعت: 2:16