
اندر حکایت فرایض نیابتی✍ حمزه علی نصیریهر کسی که در نقش یک تحولخواه یا بیدارگر و یا مصلح ظاهر شود اما فقط بر روی شاخ و برگ مانور دهد و به ریشهها نپردازد، یا یک فریبکار است یا متوهمی خود"دانا"پندار.معامله، معامله است؛چه فرقی میکند که بیواسطه باشد یا باواسطه؟کاسبی، کاسبیست؛ چه با کارگر چه بیکارگر. نمیتوان به کسب و کار یک نفر که کارگر دارد، ایراد گرفت و او را به خاطر اینکه خودش شخصاً به تنهایی کار نمیکند، سرزنش کرد.فرض کنیم که خریدار کالایی هستیم؛ حالا چه فرقی میکند که بهایش را با دستان خود بپردازیم، یا به واسطهی یک نفر دیگر؟متأسفانه خیلیها، نگاه بازاری و تجاری به همهچیز دارند و انجام فرایض را هم پرداختِ بهای نقطهای، غرفهای یا قصری در بهشت میپندارند و خدا را هم مثل خودشان اهل معامله میانگارند.حال، کسی که چنین نگاهی دارد، چه فرقی میکند که خود برخیزد و نمازش را بخواند و یا دیگری را برای اینکار برخیزاند؟ مگر جز این است که در هر دو صورت، ثمن معامله را میپردازد؟بیایید یک بار هم پرسش اصلی را از خود بپرسیم؛ واقعاً چه فرقی میکند که بهای غرفهی خریداری شده را شخص حقیقی بپردازد یا شخص حقوقی؟پدر دروغ گفتهاییا که حقیقت خبر- به هر دلیل -از پسرت نهفتهاییا که تو هم چون پسرتاین خبر جعل و دروغ از پدرت شنفتهای!تو گفتهای؛بهشتمانورای گور؛همچو واحهای در انتهای تنگراه بیعبور ودشتِ سبزِ بستهای میان یک کویر سوت و کورِ دورِ دورمکان سبز و خرم و پر از طعامسر به سر درخت و سبزه و گل و شراب و شیر و انگبین و خادم و کنیز و حوری و غلام ...همان مکانکه گفتهای میان آنجناب آدم - آن ابوالبشر -به یک قرار مختصربدون کار و دردسربه کاخی از جنس طلانشسته بودلیک؛دل به عهد خود نبسته؛دزدکی حریم آن قرار را شکسته بودوانگهی- بقول کاسب محل؛مثالِ یک کور و کر و لنگِ دغلاز آن بساط پر طرب گسستهبر خاک سیه نشسته بود!نگفته ای بهشتماننهفته در سرشتمان!نگفتهای بهشتمانزمینِ زیر کشتمان!نگفتهای که از همین هوا و نور و آب و خاک و سنگ و خشتدستهای پینه بسته، پنجههای تاولی و بازوان کار و گامهای استواربنا کند بهشت!!!
سروش هشترود...
ما را در سایت سروش هشترود دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 12
تاريخ: جمعه
21 آذر
1404 ساعت: 15:36