شیرینکاری و خوشخدمتی در جزیرههای حرارتی
پاسخی به یک پیامک؛ متنی بر یک حاشیه
شیرینکاری و خوشخدمتی در جزیرههای حرارتی
✍ حمزهعلی نصیری | ۱۴۰۳/۰۵/۰۵ | سروش آگاهی
میخواستم که لال بمانم به جان تو / دیدم سکوت در دهنم درد میکند "کیومرث مرادی"
کارکرد هر جاندار و هر ابزاری، علاوه بر ساحتار، وابسته به نرمافزارهاییست که در آن نصب یا تعبیه شده است.
تفاوت رفتار یک آدم باسواد با یک فرد بیسواد یا یک ابله و پخمه با یک حکیم و نخبه نیز از همینجا ناشی میشود. به همین ترتیب، تفاوتهای میان کردار و گفتار و پندار یک شیاد، یک دروغگو، یک تبهکار، یک دیکتاتور، یک بزهکار و... با یک انسان اخلاقمدار و درستکار، با توجه به همین مؤلفه قابل تحلیل و ارزیابیاند.
خروجی تمام سامانههای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و مذهبی و... نیز مطلقاً وابسته به دادهها و برنامهها و نرمافزارهاییست که بر آنها تحمیل یا اعمال میگردد.
آنکه نسبت به فقر و رنج و گرسنگی مردم به اندازهی روبند و روسری حساس نیست، هم، تحت تأثیر نرمافزاریست که بر جهاز مغزینهی وی مستولی شده است.
سامانههای هوشمند ساخت دست بشر نیز از این قاعده پیروی میکنند؛ آلات هوشمند موجود در دستان آلتهای دست که با یک فرمان، پیامک کلیشهای "نقض قوانین و مقررات (کشف حجاب در خودرو)" را به گوشی مالکان خودروها ارسال میکنند، تابع همین قاعدهاند.
شاید شما هم جزو کسانی هستید که حداقل یکبار از طریق گوشی تلفن خود پیامکی با این محتوا را دریافت کردهاید:
"... در خودروی شما در محیط عمومی به آدرس اتوبان تاریخ... ساعت... نقض قوانین و مقررات کشور (کشف حجاب) صورت گرفته است، در صورت اعتراض ظرف 48 ساعت به لینک زیر مراجعه نمایید و در غیر اینصورت نسبت به رعایت قانون، هنجارهای اجتماعی و حجاب اهتمام ورزید؛ بدیهی است در صورت تکرار، خودروی شما توقیف میگردد".
چه بسا ممکن است دریافت کنندگان این پیامک بسیار قانونمندتر و محجوبتر از ارسالکنندگان آن باشند.
گویا بر روی آلات آلوده به نرمافزارهای متأثر از پندارهای پست در دستان آلات دست، برنامهای نصب است که کارکردشان انجام مأموریتهایی از این دست است.
حالا واقعیت هرچه باشد، نه آن آلات، قدرت درک ارگانیک و تحلیل بیولوژیک آن را دارند و نه آن آلات دست!
در این پیامک کلیشهای بیروح و سخیف و تفرقه افکن و نفرت پراکن، تاریخ و ساعت و اتوبان و من و همسر -دو همسفر- در خودرو خودمان -همه- درست است اما یک چیز، مبهم و شبههناک و البته دردناک!؛ اتهام نقض قوانین و مقررات کشور!، انگ هنجار شکنی! و تهدید به توقیف خودرو!
لینک ثبت اعتراض را باز میکنم تا جوابیهای، تقدیم نمایم اما در فرم ثبت اعتراض تنها دو گزینه وجود دارد:
۱) در زمان اعلام شده حضور نداشتهام
۲) در جغرافیای اعلام شده حضور نداشتهام
یعنی فقط میتوانی یکی از این دو "انکار" را انتخاب نمایی؛ دو گزینهی کلیشهای همانند آن پیامک کلیشهای. امکان نوشتن وجود ندارد. نمیتوانی چیزی بنویسی. جایی برای گفتوشنود نیست. حق سخن گفتن و حق اظهار نظر و حق توضیح دادن و حق گلایه و انتقاد نداری و مثلاً نمیتوانی بگویی که در اتوبانی رو به بیابان، در حالیکه خودروها با سرعت ۸۰ کیلومتر در ساعت در حرکت بودهاند، ببخشید که روسریمان به هر دلیلی با سرعت ۲۲ متر بر ثانیه روی سرمان جابجا شده است!
اما مشکل ما، زمان و مکان مندرج در پیامک نیست که یکی از آن دو "انکار"، انتخاب نماییم. مسئلهی ما، "اتهام نقض قوانین و مقررات" است؛ وصلهای بس زشت و زننده و نچسب و توهینآمیز و تحقیر کننده! و بدتر از آن، زوم کردن بر حریم خصوصیمان و نگاه دزدکی به داخل اتاقک ماشینمان و زیر ذرهبین بردن تار مویمان و ارتکابِ فعل مکروه و بل حرام تماشای نامحرم! وانگهی انتساب جرم به من و هموندم! به علاوه، بردنِ موضوع سُرخوردن روسری از مرز میان پیشانی و آهیانه به محدودهی دیگری، ولو چشم برهم زدنی، ذیل مجموعه جرائم مدنی! آن هم در اتوبانی روان به سمت صحرا و بیابان! و حاشیهسازی برای یکی از عادیترین روزهای زندگیمان! آن هم با آلوده کردن واژههای نغز و ناز به ابتذال تزویر و زور تحت عنوان "طرح طوبی و نور"!
به زمان و مکان مندرج در پیامکِ برمیگردیم و همه چیز را در آن مقطع زمانی و مکانی مرور میکنیم:
در حال بازگشت از مجلس عزای عزیزی از دسترفته هستیم و با دلی مالامال از غم و اندوه عازم خانهایم. من پشت فرمانام و همسفرم -همسرم- کنارم نشسته است. هر دو جامهی سیاه -که به شدت جاذب نور و گرماست- به تن داریم. بعد از ظهر است و ساعتهاست که بستر سیاه آسفالت و سطح تیرهی سنگ و خاک عور در معرض تابش سوزان خور، داغِ داغ شده است. جهت مسیرمان، شرق به غرب و دقیقاً رو به خورشید است که شعاعهای گزندهاش مستقیماً سینه و صورتمان را نشانه گرفته است! ترکیب خودروها در کف جاده دمادم تغییر میکند و هر لحظه شرایط جدیدی خلق میکند. تمام توجهمان، معطوف به مسیر و تغییرات دمادم و بیامان جاده است. تنها دغدغهمان، حرکت صحیح و بدون خطاست. اولویت اصلیمان حفظ حرمت جاده و رعایت حریم و حقوق دیگران است. به چیزی جز سلامت سفر نمیاندیشیم. نور را خیلی بهتر از طراحان کورِ "طرح نور" میشناسیم. نور، منشاء و منبع انرژی و حرکت برای ماشین حیات بر روی سیاره زمین است. روشنایی و بینایی و ظهور و نمودِ مناظر رنگارنگ و حتی رویش زلفهای زیبا و قشنگ، فقط و فقط با نقشآفرینی نور، میسور است.
به طور سنتی و با اتکا به ارزشها و آموزههای خانوادگی، بر پوشش متعارف جامعه در حد معقول و معروف پایبندیم و تنپوش و پاپوش و سربند و روسری و دستار را دستاورد تاریخی بشر میدانیم. و خود، نگهبان شایستهی تنپوش خویشیم. قانون و مقررات را نیز در همه حال محترم میشماریم و مراعات میکنیم. طرحی به نام نور نه یادمان هست و نه آن را ناظر بر رفتار خود میدانیم. همسفرم -همسرم- حتی خودش نیز به خاطر نمیآورد که روسریاش کجا و چگونه و چه مقدار و چه مدت عقب رفته و این رخداد، در کجای کار کائنات ایجاد اختلال کرده است! اما محتمل است که ایشان در حین ثبت تصویرشان توسط آن آلتِ بزهکارِ آلوده به بدافزار، در زیر سقف پولکی و تیرهرنگ خودرو، در آن اوضاعی که وصفش رفت، آفتابپز میشده و خواسته و ناخواسته، برای لمحهای، روسری بر روی سر جابجا نموده و شاید هم لبههای آن را تا مرز پشتی ناحیهی آهیانهاش عقب رانده است تا شاید از مزیت خنک کنندگی تبخیر پس از تعریق، اندکی بهره گیرد و بخارپز نگردد و صد البته که این، حق طبیعی یک انسان است.
چه بسا اگر در اندرون چنین محفظهی پرحرارتی، روسری و شال و کلاه از روی آهیانه و گیجگاه به گوشهای نلغزد، بافت نرم نیمکرههای مخ و مخچه و گره حیات، در زیر پوستهی نازک و مرمرین کاسهی سر به سادگی بپزد!
همگان مستحضرند که در تیر و مرداد امسال، گرمای بیسابقهای بر پهنه کشور عزیزمان و همچنین تمام نواحی جهان حکمفرما شده است و این وضعیت نیز دلایل کاملاً علمی و روشن دارد و تابع قوانین طبیعت است و از دستور بشر و حکم حجاببان و میل حکمرانان پیروی نمیکند؛ تغییرات اقلیمی و بیش فعالی خورشید.
استقرار توده حرارتی فزاینده در کلانشهرها را هم باید به عوامل فوق اضافه کرد که متخصصان هواشناسی تعبیر خوفناک "جزیره حرارتی" را برای آن انتخاب کردهاند که با تراکم سازههای بتنی و انباشت وسایل نقلیه و فعالیت بیوقفهی انواع خنککنندههای داخل ساختمانها -که طبعاً هوای بیرون را گرمتر میکنند- و رنگ تیره آسفالت و... مرتبط است و عابران و مسافران را گریزی از آن نیست و چارهای جز کاستن از ضخامت و مساحت پوشینه خود ندارند.
اما در این میان مسئلهی خوفانگیز دیگری هم وجود دارد و آن اینکه؛ اوج فاجعهی گرمایش زمین نیز در ایران رخ داده است. در حالیکه میانگین افزایش دمای سیاره زمین از انقلاب صنعتی تاکنون یک و نیم درجه سانتیگراد برآورد شده است، این افزایش در ایران به بیش از ۲/۷ درجه سانتیگراد رسیده است! یعنی متأسفانه سرزمین ما -که البته بهتر است بگوییم سیستم مدیریت غیرعلمی ما- در شکلگیری این فاجعهی ضد حیات نیز دست بالا را دارد.
البته محفظه حرارتی داخل خودرو هم در این جزیره حرارتی، مصیبتی بس مضاعف است. گفته میشود که "دمای داخل یک خودرو در زیرآفتاب، در ۶۰ دقیقه از ۲۶ درجه به ۵۰ درجه سانتیگراد میرسد" (کانال هواشناسی).
ایضاً همگان -به جز ابلهان و جزماندیشان- میدانند که در مصاف میان دگم قانون و نقض آن، آنگاه که پای جان در میان باشد و نقض قانون استثنائاً به حفظ جان بینجامد، عقلاً و شرعاً اولویت با نقض قانون و حفظ جان است.
اما در هر حال، شیرینکاری و خوشخدمتی ولو در جزیرههای حرارتی با حدّت و حرارت در جریان است!
http://nasiri706.blogfa.com/post/1244
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۳ ساعت 7:17 توسط حمزه علی نصیری
|
سروش هشترود...
ما را در سایت سروش هشترود دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 16
تاريخ: يکشنبه
28 مرداد
1403 ساعت: 15:56