
مهربانی تمام نمیشود✍ ورونیکا | برایتوناسم من ورونیکاست. هشتاد سالم است. تنها زندگی میکنم، در آپارتمانی کوچک بالای یک فروشگاه ابزار در برایتون. چیز زیادی ندارم، اما میگذرد. از حقوق بازنشستگی، کمی پسانداز، و باغچهی کوچکی روی بالکنم — نعناع، آویشن، و یک بوته گوجهفرنگی سرسخت.هر جمعه، به یک سوپرمارکت مشخص میروم. همان ساعت. همان چرخ خرید. چای، نان، سوپ کنسروی، و همیشه… همیشه یک تکه شکلات میخرم. جایزهی کوچک خودم.یک بعدازظهر بارانی، پشت سر زنی جوان در صف ایستاده بودم. دو کودک خردسال همراهش بود...
ادامه مطلب