مؤثران و مقصران همعرض اما ناهموزن
نگاهی به سهم ملت و دولت/حاکمیت در فرهنگسازی (متن دقیق)
✍️ حمزهعلی نصیری
جان شار (John Schaar) فیلسوف و نظریهپرداز سیاسی آمریکایی، سخن زیبایی دارد با این مضمون:
«آینده مکانی نیست که به آنجا میرویم بلکه جاییست که آن را می سازیم. راههایی که به آینده ختم میشوند، یافتنی نیستند بلکه ساختنیاند به گونهای که ساختن این راهها، هم آینده و هم سازنده را بکلی دگرگون میکند.»
این سخن، نقش تدبیر و اراده و کار و تلاش برای ساختن دنیای نکوتر را برجسته میسازد ما را از نگاه تقدیری و انفعالی برحذر میدارد و مهندسی و معماری بنای زندگی فردی و اجتماعی را بر عهدۀ خودمان میگذارد و رسالت ساختن روز آیندهی بهتر را به ما میسپارد. اما انتهای سخن، بسی وجدآور و شورانگیز است؛ جملۀ آخر، به اعجازِ اراده و عمل در ساخت آینده اشاره دارد؛ دگرگونی توأمان انسان و جهان.
خانۀ زیبا و خیابان با صفا و مدرسۀ آموزنده و سیستم آموزشی سازنده و شهر آباد و جامعۀ امن و آزاد و... همه و همه حاصل کارِ مشترک شبکههای سیناپسی و اندامهای حسی و حرکتیِ توسعه یافته هستند. حاصل نگاه مسئولانه و موضع فعالانه و رفتار مسئولانه.
دولت مطلوب و حاکمیت خوب هم چیزی نیست که بتوان آن را پیدا کرد بلکه باید آن را پدید آورد.
دولت یا حکومت، چیزیست که جایش هرگز در جامعه خالی نمیمانَد! و اگر، ملتی نتواند دولت مطلوب خود را بسازد، دیگران آن را میسازند اما همانگونه که خود میخواهند!
هر دولت/حکومتی عصارۀ پندار و افکار و کردار و باورها و روحیات و تمایلات و تعاملات و تقلّاهای یک ملت است. اگر بین اکثریت یک ملت و دولت/حکومتِ مسلط بر آن اکثریت، شباهت و قرابتی وجود نداشته باشد و یا باهم در تعارض و تضادّ باشند؛ یا ملت در جریان شکلگیری آن منفعل بوده و نقشآفرینی نکرده است و یا فریب خورده و کلاه سرش رفته است و یا اینکه آن دولت/حکومت به آن ملت تحمیل شده است.
گاهی، تعارض و تضاد میان ملت و دولت، جامعه را به سمت اعتراض سوق میدهد؛ برخی به اصلاح میاندیشند و برخی به براندازی. اما همیشه، اصلاح از انقلاب، کم هزینهتر است.
بعضیها در جستجوی جامعۀ مطلوب خویش، به اصلاح از بالا معتقدند و تأکید میکنند که جامعه باید از بالا پاکسازی شود و بر این باورند تا حاکمیّت رفتار خود را تغییر ندهد و اصلاح نشود، اوضاع جامعه بهبود نمییابد. این گروه، به اصلاح و تغییر حکومت میاندیشند؛ یا با ارشاد، یا با سهیم شدن در قدرت و یا با انقلاب و بر اندازی.
برخی دیگر، افکار و رفتار و عادات و آداب و رسوم و فرهنگ و دانش و اخلاق و وجدان مردم را مؤلفههای مؤثر در تعیین کیفیّت زندگی میدانند و بر این باورند که اگر مردم اصلاح شوند، اگر هرکس در سبک زندگی خود تبهروز نظر کند، اگر آدمها بینش و افکار و اخلاق و رفتار خود را درست کنند، اگر هرکس، تغییر را از خود شروع کار کند، جامعه درست میشود و کامیابی همگانی حاصل میگردد؛ فقر از بین میرود، بساط فساد برچیده میشود، رشاء و ارتشاء از سیستم اداری محو میشود، شفافیت به جامعه باز میگردد، رانت از بین میرود، تخلف صفر میشود، مسیر بوروکراسی اداری کوتاهتر میگردد، محیط زیست آلوده نمیشود، آب و انرژی هدر نمیرود، نشاط و شادی فراگیر میشود، عدالت برقرار میگردد، آزادی محقق میشود،... (اصلاح از پایین).
یعنی عدهای حاکمیت را عامل بدبختی یا خوشبختی جامعه میپندارند و عدهای دیگر، خودِ مردم را. اما واقعیّت چیز دیگریست؛ ملت و دولت/حاکمیت در هر مملکتی با هر وضعیتی، نقش همعرض دارند. هر دو در پدید آمدن وضع موجود مؤثرند و هر دو در بروز کاستیها و ناراستیها مقصرند.
هرچند که این نقش به دلیل تفاوت در مسئولیت و نابرابری قدرتِ مانور و گسترۀ اختیارات و سرعت عمل و وسعت اثر و گشتاور و...، در میان مردم و دولت/حاکمیت، اغلب -و شاید هیچوقت- نمیتواند هموزن باشد.
اگر وضع، وخیم است، مردم و دولت مقصران همعرضاند.
اگر اوضاع، عالی و بینقص است، باز هم مردم و دولت مؤثران همعرضاند.
اما وزن این تقصیرات و تأثیرات، هرگز برابر نیست.
حکومتها نقش مهمی در ارتقا یا تنزل کیفیّت زندگی ملتها دارند.
اگر جامعه، یک کلان پیکر باشد، حکومت، سر این پیکر است. در اهمیت این تشبیه، همین بس که؛ سر، مقرِّ مغز است. و مغزها، چهها که با تنها نمیکنند؛ مغزهای سالم و پُربار و پرورده و توسعه یافته، انسانها را به بزرگی و عزت میرسانند. مغزهای تهی و گمراه و بیمار و عقبمانده صاحبان خود را به مرز حقارت و ذلت میکشانند و حتی به ورطهٔ نابودی و هلاکت.
✍️ مؤثران و مقصران همعرض اما ناهموزن
تمام افکار و احساسات و اعمال ما از مغز آغاز میشوند. مغز؛ رشد و نموّ و بازدههای بدن را تنظیم میکند و بر همۀ تصمیمات و حرکات و کنشها و واکنشهای بدن نظارت دارد.
وای به حال کسی که مغز تهی و عقبمانده و معیوب و منحرف و بیمار داشته باشد.
وای به حال ملتی که حکمرانان بیسواد و نادان و بیتربیت و خرافی و متوهم و دزد و ریاکار و ظالم و خودکامه و تبهکار و مکار و خائن بر آن مسلط باشند!
حکومتها میتوانند روند تدقیق جامعهٔ تحت مسئولیت خود را تسهیل و یا آن را به کلی تعطیل کنند.
دولت/حکومتی که با اجماع و اجتماع خردمندان و فرزانگان شکل گرفته باشد، میتواند جامعه را به سمت خردگرایی و پویایی و قانونمندی و عدالت و توسعه و دموکراسی و آزادی و آبادی و نشاط و شادی ببرد.
اما متأسفانه همیشه اینگونه نیست؛ گاهی فرومایگان میراثدار حاکمیت میشوند.
با اینکه رویکرد انتخاب طبیعی در روندهای تمفصلی به سمت رشد و تعالی و توسعه هست و عوامل و مؤلفههای مثبت و نیروبخش و پیونددهنده و همافزا را تقویت و موانع و عناصر تضعیف کنندهٔ این روند را حذف میکند، اما نفوذ فرومایگان و سفلگان و نابکاران در میان حکمرانان، به راحتی میتواند روند تدقیق و توسعۀ اجتماعی را مختل نماید و آن را به تعویق بیندازد.
مشکل زمانی بزرگتر میشود که یک حکومت، به تولید و توزیع و ترویج بستههای فرهنگی و اعتقادی ویرانگر بپردازد و دستاوردهای علمی و فرهنگی و اخلاقی جامعه را به ابتذال و انحطاط بکشاند و از اشاعه و گسترش مِمهای رذل و مخرّب و مخدّری چون ریا و دروغ و تحجّر و توهّم و خرافه و جهل و جمود و رانت و رشوه و حیلهگری و تبهکاری و ویژهخواری پشتیبانی کند و از ایجاد ضایعات مِمتیکی در پیکرۀ فرهنگی جامعه سود ببرد و سهامدار این بازار مکاره باشد.
حاکمیت با استفاده از قدرت رسانه و منابع مادی و انسانی که در اختیار دارد، میتواند به طور گستردهای به پرتاب مِمهای مورد نظر خود به سمت مردم بپردازد و با ایجاد پایگاهها و بازوهای کمکی و اجرایی متعددی مانند انواع هیئتها و کمیتهها و شوراها و ستادها و نهادها و سازمانهای فرهنگی و تبلیغاتی و عقیدتی و سیاسی -که هزینههای گزافشان نیز از جیب مردم پرداخت میشود- آنها را در جامعه جا بیندازد و نهادینه سازد. جذب لمپنها و ایجاد کرسیهای دانشگاهی برای آنها هم دقیقاً در همین راستا انجام میگیرد. نتیجۀ این اقدامات سیستماتیک رسانهای و سازمانی بسیار تأسفبار خواهد بود؛ آنها خیلی شیک و تمیز، سبک زندگی نابخردانه و تقدیرگرایانه و غیرمسئولانه را تبلیغ و تحسین میکنند و شیوههای زیست متقلبانه و تبهکارانه و ریاکارانه و چاپلوسانه و انگلی و راحتطلبانه را ترویج میدهند.
اما نقش دولت/حکومت در تخریب و نابودی فرهنگ و اخلاق یک ملت میتواند از این هم فراتر برود؛ یک حاکمیت فاسد و معتاد به قدرت، از جذب و استخدام اراذل و اوباش برای پیشبرد اهداف پلید خود شرم نمیکند؛ همانهایی را که اصولاً باید در دارالتأدیبها تحت کنترل و تربیت قرار گیرند و یا پا در زنجیر باشند، اجیر میکند و کار خود را پیش میبرد! و به این ترتیب از شرارت و قانونشکنی نیز قبحزدایی میکند.
سیستم قضایی تبعیضآمیز و وابسته و تحت سلطه، یا عدالتمحور و مستقل هم، هر کدام نقش به سزایی در فرهنگسازی دارند.
اما نقش نظام آموزشی در فرهنگسازی و تربیت شهروند خردمند و جامعهپذیر، بیبدیل است. مدرسه اگر وارد بازیهای سیاسی و ایدئولوژیکی دولت/حکومت نشود، میتواند ضرورت زیست اخلاقی را به زبان علم و سرانگشت تجربه به همۀ نسلها -که به طور متعارف دوازده سال از عمر خود را در آنجا میگذرانند- بیاموزد و با شبیهسازی محیط آموزشی با شرایط زیستی و حرفهای واقعی، همزیستی زیبا و شرافتمندانه و فروتنانه و صلحآمیز و مسئولانه را تضمین کند.
یکی از وظایف دولت/حکومت آماده کردن ذهن و روان و مغز و اعصاب و جسم و جان کودکان و نوجوانان برای پذیرش مسئولیت و به طور مشخص، آماده کردن آنان برای ایفای نقش در دنیای کار و حرفه است. این درحالیست که پدران و مادران و آموزگاران و فراگیران هیچکدام نقشی در تدوین برنامۀ آموزشی ندارند. بیتردید اگر دولت همین یک وظیفۀ اخیر را به درستی انجام دهد، خوشبختی همگانی محقق میشود.
اینها تنها بخشی از شواهد غیرقابل کتمان برای اثبات نقش نابرابر مردم و حاکمیت در فرهنگسازیاند.
تحمیل هر شرایطی از سوی دولت/حاکمیّت، حتی اگر مورد پسند ملت نباشد، مطابق اصل "سازگاری برای بقا" به ناچار مقبول میافتد. آدمها خود را با شرایط موجود تطبیق میدهند. مغزها بقاء را ترجیح میدهند. شبکههای سیناپسی مناسب برای مدیریت اوضاع و اتخاذ تصمیمات لازم برای بقا ساخته میشوند. الگوهای رفتاری حاکمان به مردم سرایت میکند. مردم به دین و اخلاق حاکمان درمیآیند. «اَلنّٰاسُ عَلٰی دیٖنِ مُلوکِهُمْ»
دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن نیز سخن زیبایی دارد که به نوعی، به تأثیر بازده حاکمیت بر رفتار ملت اشاره دارد:
«من گمان میکنم که نشانه خوبی نیست که در یک جامعه راههای مستقیم برای انجام امور عادی، نامرغوب و ناسازگار شناخته شود و هر کسی تمایل داشته باشد، یا ناگزیر گردد که راههای اعوجاجی در پیش گیرد.
خروجی این میشود که مغز رفتهرفته به این عادت بیفتد که در خط مستقیم حرکت نکند و نوعی فرهنگ یکدستی زدن، برگزدن، دست پیش گرفتن، درگوشی، چشم و ابرو، مواضعه مشکوک، بدهبستان نامشروع کار، خر خود را از پل گذراندن... و نظایر آن در میان مردم رایج گردد؛ زیرا بشر خواستار آن است که حوائج خود را برطرف کند. وقتی از راه راست نشد، آن راهی را که میشود در پیش میگیرد.»
دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن به درستی به دلیل شکلگیری برخی از عادات ناپسند رایج در میان مردم اشاره کرده است؛
وقتی راه راست بسته باشد و یا پر از مانع باشد و آنقدر سنگانداز و باجگیر در آن کمین کرده باشند که پیمودن آن، مشقتبار و پرهزینه و پرضرر باشد، رونده، مجبور میشود راهش را به بیراهه کج کند.
آن وقت است که نان نه از سنگ -که نماد گنج در برابر رنج و زحمت و همت است- بلکه از دروغ و دغل و مکر و فریب و ریا و نیرنگ درمیآید. امورات شخصی، از راههای غیرقانونی بهتر و ارزانتر و شتابانتر از مسیرهای قانونی انجام میگیرد. پنهانکاری و محافظهکاری و کلاهبرداری جزو لوازم زندگی و بقا میشود. نفع شخصی به هر طریقی دغدغۀ اول مغز میشود. ذهن، حوصلۀ درک یکپارچگی زندگی و وحدت و یگانگی با محیط زیست را از دست میدهد. اخلاق به یک اصطلاح فانتزی تبدیل میگردد. وجدان در وادی فراموشی محو میشود. پایههای اعتماد فرومیریزد. همه از هم میترسند.
"تو" میترسی
"من" و "او" هم هراسانیم
"ما"، "آنها"، "شما"
از ترس هم دائم پریشانیم!
نه از قحطی
نه از طوفان
نه از مردن
نه از هجران
نه از دخمه
نه از زندان
نه از گم کردن چشمه به قلب داغ و سوزان صحاری و
نه از عفریت بیماری!
نه از اهریمن بدخواه و افسونگر
نه از قداره بندان در بیابانی مخوف و بى در و پیکر!
نه از خصم بداندیش و جفا پیشه
نه از دیوانهای با خنجر و تیشه
نه از دیو و ددِ بیشه!
که از "تو"، "او"، "شما"، "آنها"، "من" و "ما"!
از نگاه هیز و ناپاکی که میپاید سحر شام عابران این خیابان را!
از او که دزدکی زیر نظر دارد دمادم خانه هامان را!
از آن آتش که سوسو میزند با هر پُک از نازک نخ سیگار!
از آن ته ماندهای که زیر پای مردمان ریزد همین بزغالهی پروار!
از این گاوِ خپل، از شاخ آن گوسالهٔ بیمار!
از آن علافهای نورس کوچه!
از این ویترینِ خوش مَنظر که دارد تحفهای با نام آلوچه!
از این دلالهای کهنه و نوکیسه در این برزَن و بازار!
از این آدم حسابیهای آدمخوار!
از آن علامههای بختیار اما؛
تمام روزها و هفتهها و ماهها و فصلها و سالها... بیکار!
از آنهایی که تنها بختشان اینست؛
از اقبال عوام النّاس برخوردار!
از این "عبدالمعزَّز"، "میر"، "آقا"، "غفّار"!
از آن بانگ حزین دمدمای مغرب و افطار!
از آن انگشتر فیروزه در انگشت آن شیخ رباخوار و
از آن تسبیح در دست همین بیکار!
از این "گندم نمای جو ارائه" دائم الاذکار
از این زاهدنمای فاسق و طرّار
همین همسایههای خام و رِندِ آنورِ دیوار!
از آن مش قاسم آهنگر!
از این حاج عشقعلی نجّار!
از آن دولتسرای اول بلوار!
از این دهگان
از آن خواجه
از آن سلطان
از این دهیار
از آن "قربان"
از این "یلدا"
از آن "نوروز"
از این "میترا"
از آن تعطیلی دیروز
از این ناچاری و بیگاری در زمان حاضر
از آن نومیدی روز بعد...
بیا در این مقوله گفتگوهامان همین باشد
ولی آگاه باش، آگاهتر باشیم
ما را
بیم و اندوه و غم این باشد؛
"تو" میترسی
"من" و "او" هم هراسانیم
"ما"، "آنها"، "شما"
از ترس هم دائم پریشانیم!
با همۀ این اوصاف، ما مسئول ساختن آیندۀ جامعۀ خویشیم و مجاز نیستیم تسلیم نگاه تقدیرگرایانه شویم. همه چیز به انتخاب ما بستگی دارد؛ نگاه تقدیری و رفتار منفعلانه، یا نگاه خردمندانه و رفتار مسئولانه.
سخن آخر اینکه؛ ملت و دولت/حاکمیت در هر مملکتی با هر وضعیتی، نقش همعرض اما ناهموزن دارند؛ هر دو در پدید آمدن وضع موجود مؤثرند. هر دو در بروز کاستیها و ناراستیها مقصرند. لیکن دولت/حاکمیت با توجه به اختیارات زیاد و قدرت مانور و سرعت عمل بالا، نقش بیشتری در تشدید یا تخفیف مشکلات دارد و میتواند در خلق و نهادینه کردن بسیاری از باورها و عادتها موفق عمل کند. اما این نباید موجب انفعال و بیتفاوتی مردم در برابر وضع موجود باشد. همه باید تغییر و ارتقاء استانداردهای زندگی انسانی مبتنی بر خرَد و اخلاق و وجدان را از خود شروع کار کنیم.
لینک قسمت اول
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26620-/نگاهی-به-سهم-ملت-و-دولت-حاکمیت-در-فرهنگ-سازی-؟-1
لینک قسمت دوم
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26638-/نگاهی-به-سهم-ملت-و-دولت-حاکمیت-در-فرهنگ-سازی-؟-2
لینک قسمت سوم و خاتمهی
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26773-/نگاهی-به-سهم-ملت-و-دولت-حاکمیت-در-فرهنگ-سازی-؟-بخش-سوم-و-خاتمهی
جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره جامعه در متن مقاله بررسی شده است.
جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به میشود در این گزارش ارائه شده است.
این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.
برچسب:
نویسنده: یونا صادقی